مرتضى مطهرى
28
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
البته ما بعد توضيح مىدهيم ولى از همين جا يك مطلبى را توجه بفرماييد . ممكن است در ذهن بسيارى از اشخاص اين حرف بيايد كه آقا شما مىگوييد توحيد فطرى است ، هر كسى به حكم فطرتش آن را دريافت مىكند ، اگر توحيد فطرى مىبود افراد بشر دربارهاش اختلاف نمىكردند ، پس چرا بشر هميشه در دنيا اين جور بوده است كه دو اردو را در اين مسأله تشكيل مىداده است : اردوى موحدين ، اردوى منكرين ؟ الآن هم اگر شما برويد سراغ دانشمندان درجه اوّل دنيا ، مىبينيد تقسيم مىشوند به دو دسته : بعضها خدا را قبول دارند و بعضيها خدا را قبول ندارند . پس [ توحيد ] لا اقل فطرى نيست ، يك مسألهء بسيار بسيار معضل غير فطرى [ است ] ، مشكلى است كه هنوز بشر نتوانسته است يك راه حل قطعى براى آن پيدا كند . نظير سرطان است در طب كه هنوز علما نتوانستهاند علت و داروى آن را كشف كنند . فرضيهها و نظريههايى در اينجا وجود دارد و هر عدهاى هم يك فرضيه را تأييد مىكنند و دنبال آن هستند اما وحدت نظرى هم در دنيا پيدا نشده . خوب ، براى اين است كه مسأله مسألهء مشكلى است ، مسأله بسيار معضلى است . جواب ما اين است كه مسألهء توحيد مسألهء سهل و ممتنع است . اگر كسى به نحو صحيحى اين مسأله را طرح كند ، در تصديق آن ترديدى نمىكند ، مردّد نمىشود . اشكالات همان دانشمندان درجه اوّلى كه شما مىگوييد ، وقتى كه وارد بحثشان مىشويد ، مىبينيد يك چيزى را پيش خودشان فرض و تصور كردهاند و اسم « خدا » را روى آن گذاشتهاند ، بعد همهء شكها ، شبههها و ايرادها را روى همان مفروض خودشان [ بنا ] كردهاند . حالا علت اينكه اين مسأله اين جور مىشود چيست ؟ البته علتهايى دارد . خوب ، ممكن است شما بپرسيد كه اين مسألهء توحيد را مگر دو جور يا بيشتر مىشود طرح كرد ؟ و اگر چه جور طرح كنيم به اشتباه مىافتيم و چه جور طرح كنيم به اشتباه نمىافتيم ؟ اين را من با يك مثال توضيح مىدهم . ببينيد ، ما مىخواهيم وجود خدا را اثبات كنيم ، ببينيم خدا هست يا نيست . اشيائى را كه مىخواهيم هستى و نيستى آنها را اثبات كنيم از اوّل بايد بدانيم دو جورند . يك وقت هست كه ما در مقام اثبات موجودى از موجودها به عنوان يك جزء از اجزاى عالم هستيم . فرض كنيد افرادى كه دربارهء عناصر بحث مىكنند كه عدد عناصر چقدر است ، مىگوييم فلان عنصر را فلان دانشمند كشف كرده . هر عنصر از عناصرى كه در اين عالم هست يك جزء از اجزاى اين عالم است . يا دربارهء ستارگان مىگوييم فلان ستاره را فلان كس